ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

250

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ايلغازى پراكنده شدند و هر چه يافتند غارت كردند و رفتند . رضوان در حال به حلب رفت . جكرمش در تل اعفر بود كه اين خبر بشنيد . به عزم جنگ با آن قوم بيرون آمده بود . پس از آنجا به سنجار رفت . رضوان نزد او كس فرستاد كه اكنون به عهد خود وفا كند ولى او به عهد خود وفا ننمود و داماد او البى بن ارسلان‌تاش به سنجار فرود آمد و او هنوز از تيرى كه در نصيبين به او رسيده بود مجروح بود و همچنان به نزد جكرمش حملش كردند و او معذرت خواست . جكرمش او را سرزنش كرد و به شهر خود بازش گردانيد . البى بمرد و يارانش در سنجار عصيان كردند . در روزهاى باقيمانده از رمضان و همهء ماه شوال در آنجا نبرد بود تا آنگاه كه تميرك برادر ارسلان‌تاش كه عم البى بود بيامد و ميان او و جكرمش صلح افتاد و جكرمش به موصل باز گرديد . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق بمنه . استيلاى فرنگان بر قلعهء افاميه خلف بن ملاعب الكلابى در حمص بود . تاج الدوله تتش حمص را از او بستد . خلف بن ملاعب به مصر رفت و در آنجا مقيم شد . فرمانرواى افاميه كه از جانب رضوان بن تتش منصوب شده بود نزد صاحب علوى مصر كس فرستاد و اظهار اطاعت كرد و خواست كه قلعهء افاميه را به او دهند و ابن ملاعب نيز طلب كرد كه در آنجا اقامت نمايد و گفت كه به قتال فرنگان راغبتر است و جهاد را بر هر چيز ترجيح ميدهد . آنان نيز افاميه را تسليم او كردند و از او گروگان گرفتند . چون در قلعه استقرار يافت سر به عصيان برداشت و در افاميه همچنان راهزنى آغاز نهاد و از اين راه مال بسيار فراهم كرد و جمعى از مفسدان بر او گرد آمدند . چون فرنگان سرمين از اعمال حلب را تصرف كردند و مردم شهر كه از شيعيان بودند پراكنده شدند قاضى شهر نزد ابن ملاعب رفت و ابن ملاعب اكرامش كرد . قاضى به ابو طاهر معروف به ابن الصائغ كه از اكابر باطنيان و از اعيان اصحاب ملك رضوان بود نامه نوشت و او را عليه ابن ملاعب برانگيخت تا افاميه را به تصرف ملك رضوان در آورد . ابن ملاعب را پسرانش كه از مصر آمده بودند از اين توطئه خبر دادند ابن ملاعب قاضى را فراخواند و خبر پرسيد . او سوگند خورد و هر تهمتى را انكار كرد ابن ملاعب نيز به سخن او اعتماد نمود . قاضى بار ديگر به ابو طاهر بن الصائغ نامه نوشت كه شمارى از سپاهيان خود را نزد ابن ملاعب بفرستند تا از او امان خواهند و اسب و سلاح خود را تسليم او كنند و بگويند كه ما از رضوان گريخته‌ايم و اينك آمده‌ايم تا در ركاب تو جهاد كنيم . آنان چنين كردند و و ابن ملاعب ايشان را در ربض افاميه جاى داد . شب هنگام قاضى با ياران خود آن سپاهيان را كه در ريض جاى گرفته بودند با طنابها از بارو بالا كشيدند . پس به سراى ابن ملاعب حمله آوردند و او را با پسرش كشتند و باقى